خرید بک لینک
فکر نمی کردم در آستانه سی و چهارسالگی عاشق بشم اونم عشقی نافرجام....
زلف بر باد مده تا نَدَهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
مِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طُره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نَبَری از خویشم غم اَغیار مخور تا نکُنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگِ گُلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نَه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهرهی شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکُنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رَس تا به خاک در آصِف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی من از آن روز که دربند توام آزادم
+ نوشته شده در بیست و ششم آبان ۱۳۹۵ساعت 12:42 توسط فرید |

برچسب: زلف,برباد,مده, نویسنده: پرهام نوروزی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 14:58

صفحه بندی